على محمدى خراسانى
268
شرح منطق مظفر (فارسى)
خود امام هم بود او را محكوم كرد . 2 . در يك علم خاص و ميان دانشمندان آن علم از مسلمّات باشد . مثلا دانشمندان منطق قبول دارند كه بايد عكس مستوى موجبهء كليه ، موجبهء جزئيه باشد يا در قياس حداقل يك مقدمه ، كليّت داشته باشد ، بايد حداقل يك مقدمه موجبه باشد . يا مثلا دانشمندان اصولى مسلك قبول دارند كه : « الاصل دليل حيث لا دليل » ، حكم عقل مستقل در مواردى حجت است ، ظواهر حجيت دارند در تعارض دو دليل وظيفه اخذ به راجح است و . . . خلاصه اينكه در هر علمى يك سرى قضاياى مسّلمه وجود دارد . خود اينگونه قضايا در تقسيمى دو دسته مىشوند : الف . اصول موضوعه : قضايا و تصديقاتى هستند كه متعلّم از معلّم آنها را شنيده و از باب حسنظن به معلّم آنها را مىپذيرد . اين اصول موضوعه همان مبادى تصديقى يك علم هستند كه به عنوان يك اصل مسّلم تلقى شده و مباحث آن علم بر آنها مبتنى مىشود . و نوعا ، مبادى تصديقى يك علم به نوبهء خود از مسائل علم ديگر به حساب مىآيند ، و در آنجا مورد بحث واقع مىشوند . مثلا در علم اصول فقه يك سلسله قواعد كلّيهاى را فقيه اثبات مىكند ، از قبيل اينكه : امر ظهور وجوب دارد ، جمله شرطيه مفهوم دارد ، ظواهر حجت است ، خبر ثقه حجت است ، اصول عمليه حجت هستند و . . . سپس فقيه در علم فقه و در مقام استنباط احكام ، از آن قواعد استفاده مىكند و ديگر در علم فقه از اين امور گفتگو نمىشود . و گاهى هم در علم ديگر بحث نشده در همين علم و در مباحث آينده مورد بحث خواهد شد ولى فعلا به عنوان يك اصل مسلم مىپذيريم مثلا مىگوئيم : اگر مقدمهء واجب ، شرعا واجب باشد پس نصب سلّم ، مشى الى السوق و . . . واجب خواهند بود ولى هنوز جاى آن بحث نرسيده و در مباحث بعدى خواهد آمد يا مثلا در مباحث بعدى ثابت مىشود كه برهان يقينآور است ولى فعلا لضرورة نياز به برهان پيدا شده ادعا مىكنيم كه برهان يقينى است ولى چراى آن بعدا خواهد آمد . ب . مصادرات : قضايايى هستند كه متعلّم از معلّم مىشنود ولى همراه با استنكار و تشكيك و مطالبه به دليل مىپذيرد . اين قضايا بيشتر در مجادلات به كار مىرود ، مثلا كسى ادعايى مىكند ، ما مىگوييم : دليل شما چيست ؟